کشوری که در مرزهای شمالی ما موقعیت ایران را در مسیر متفاوت و حتما بسیار عالی حرکت می داد.
دکتر حشمت سمت چپ و میرزا کوچک
کوچک خان جنگلی و توافق با بلشویک ها
(فئودر راسکولنیکوف)
مذاکرات محرمانه بین راسکولنیکوف ، کوچک جنگلی و اورژونیکیدزه در بندرانزلی (کشتی بخار کورسک) انجام می گیرد.
#Раскольникова #Орджоникидзе #Кучек_Ханом.
به رفیق کوچک خان..
بدون مداخله نظامی تحت لوای پرچم روسیه و بدون سپاه اعزامی ، و نیز
تاکید همه جانبه بر عدم مداخله ما در اداره ایران
بدون هیچ سوء ظن و سوء نیتی در تمایل به تصرف خاک کشور ایران
کمک به رفیق کوچک خان و به طور کلی نیروهای خواهان آزادی در ایران را با اسلحه،
مربیان کارآزموده ، داوطلبان،
منابع مالی ، ایده ...
واگذاری سرزمینی که در حال حاضر در اشغال ماست را
به رفیق کوچک خان... اعلام می داریم .
کمک محرمانه به ایجاد و سازماندهی (جمهوری سوسیالیستی شوروی)
در ایران.
در اوایل خرداد با حمایت ارتش سرخ
جنگلیان ، شهر رشت را تصرف کردند که در 5 ژوئن 1920 جمهوری سوسیالیستی شوروی گیلان به ریاست کوچک خان اعلام شد.
Гилянская Советская Социалистическая Республика
همانطور که اغلب اتفاق می افتد، مبارزه درونی برای بدست آوردن قدرت، بلافاصله در میان برندگان انقلاب آغاز شد.
کوچک خان اما آنچنان آماده نبود.
( آمادگی نه تنها بلحاظ نیروی انسانی ، بلکه بواسطه شرایط اقتصادی که در زندگی روزمره توده ها وجود داشت و عدم آگاهی طبقاتی برای نیل به اهداف انقلاب اجتماعی سوسیالیستی در این خطه از جغرافیای حاشیه جنوبی دریای خزر ..).
#Красной_Армии
در 28 اردیبهشت 1329، کوچک خان با امضای اعلامیه ای به ساکنان گیلان اعلام کرد که اولویت اصلی جنبش جنگلی، رفاه شهروندان ایرانی، استقلال و آبادانی کشور و رهایی از یوغ استعمارگران متجاوز است.
به این ترتیب او تلاش کرد تا از نارضایتی روزافزون مردم از تبلیغات ضد بلشویکی در انزلی بکاهد.
#Решт #Курск #Энзели_прошли
کوچک خان نامه ای از دریاسالار راسکولنیکف،
فرمانده ناوگان شوروی در انزلی دریافت می کند
که در آن نیات بلشویک ها اعلام گردیده است :
«رفیق عزیز میرزا کوچک خان! روسیه شوروی مدتهاست که از تلاش شما در رهایی مردم بزرگ و قدرتمند پارس. از یوغ انگلیسی آگاه است...
ما وظیفه خود می دانیم که شما را از اهداف آمدن خود به انزلی آگاه سازیم.
رفیق کوچک خان ما به عنوان فاتح به اینجا نیامدیم و نه برای اینکه به جای یوغ انگلیسی، یوغ جدید روسی را بر ایران رنج دیده تحمیل کنیم...
این دلیلی شد که برای شما نامه بنویسم و نظر شما را بدان معطوف سازیم
زیرا برای روسیه شوروی تنها نظر خلق ایران و شما ملاک عمل است.
در مورد این موضوع می توانید هرگونه سیاست و نظری را لحاظ کنید.
.ما حاضر و آماده ایم با تمام قوا به توده ایران یاری رسانیم
تا از یوغ انگلیسی خلاص شوند»
در 3 ژوئن 1920 جمهوری شوروی سوسیالیستی گیلان اعلام شد..
#Раскольников_Фёдор_Фёдорович
#Мирза_Кучек_хан #ГССР
Гилянская советская социалистическая республика.
نیروهای جنگل، در نبرد با حکومت مرکزی و انگلیسی ها
حدود دو هزار پانصد ملوان شوروی که 12 باکس اسلحه و 40 مسلسل در اختیار داشتند که موفق به غلبه بر نیروهای متجاوز شداند.
سه روز بعد، دسته های انقلابی کوچک خان شهر رشت مرکز استان گیلان را تصرف کردند.
یک روز بعد، پس از مشورت با مسکو، جمهوری شوروی سوسیالیستی گیلان اعلام شد.
با این حال، راسکولنیکوف بیشتر از همه حاضرین ،
به قدرت مرکزی در تهران نردیک بود و رابطه صمیمی با میرزا داشت و خود را متعهد به چنگلی می دانست.
توافقات با ساویت های قبل انجام شده بود که روسیه در امور داخلی ایران هیچگونه مداخله نکند. ( مگر در مواردی که از این خاک و دریا بر علیه منافع روسیه _ شوروی _اقدامی خلاف حسن همسایگی انجام گیرد ..)
به دنبال آن شورای نظامی انقلابی جمهوری گیلان دولت و ارتش تشکیل شد.
و کوچک جنگلی به ریاست جمهوری رسید.
.
#Мирза_Кучек_хан #ГССР
Гилянская советская социалистическая республика.
ادامه دارد..
#Деникина #Советский_Гилян
#Мохаммеда_Хиабани
#Кучек_хана
#Раскольникова #Троцкому #Ленин
نویسنده و گرد آورنده : علی مرادنژاد
میرزا ستاد جنگ خود را تشکیل داد. تصمیم گرفته شد نفرات به چند دسته تقسیم شوند و هر دسته از جهتی حرکت کنند و یکجا در تله نیفتند و اگر دسته ای با خطر روبرو شد دسته های دیگر براه خود در جهت کلاردشت ادامه دهند.
هنوز تیراندازی از طرف ژاندارمها قطع نشده بود که دسته تازه ای بر اثر شلیک گلوله در عرصه نبرد پیدا شد و از سمت دیگری جنگل را زیر آتش گلوله گرفت.
این دسته مسلح را سواران ساعدالدوله و امیر اسعد پسران سپهسالار تنکابنی تشکیل میداد . قزاق ها نزدیک میشدند . ژاندرامها پشت گرمی پیدا کرده بودند . جنگجویان تازه نفس ساعدالدوله و امیر اسعد نیز بالای سر جنگل ، در مواقع محکم طبیعی موضع گرفته منتظر بودند یک گلوله از طرف جنگلیها شلیک شود و با دو گلوله به آن پاسخ دهند. وضع لحضه به لحضه بدتر میشد.
با فرا رسیدن شب، شلیک گلوله قطع شد و سکوت فضای جنگل را فرا گرفت. افراد جنگل خسته و کوفته، هرکدام در گوشه ای لمیده بودند.
فقط میرزا بود که راه میرفت و تنها صدای بهم خوردن تسبیح او بود که سکوت را می شکست.
ساعتی گذشت. میرزا همچنان قدم میزد و فکر میکرد که از آن سوی جنگل، از جائیکه قزاقها سنگر گرفته بودند مردی بصدای بلند در یکی از مایه های آواز ایرانی شروع کرد بخواندن:
شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هائل
کجا دانند حال ما، سبکبالان ساحل ها...
میرزا نشست. سرش را گذاشت روی زانوانش و از شانه هایش که تکان میخورد پیدا بود گریه میکند. وقتی سرش را بلند کرد چشم هایش سرخ شده بود. بدکتر حشمت که بالای سرش ایستاده بود گفت:
می بینی؟ ما، آنها، ژاندارمها و چریکهای ساعدالدوله همه مان ایرانی هستیم. ما را واداشته اند روبروی هم که ایرانی بدست ایرانی کشته شود. یکروزی ما جنگ میکردیم و دلمان خوش بود که اگر شهید میشویم، اگر بدبختی میکشیم برای اینست که میخواهیم خارجی را از ایران بیرون کنیم .اما حالا توی سنگر نشسته ایم باانتظار اینکه صبح شود و با برادران خودمان، قزاقها، با ژاندارمهای ایرانی بجنگیم .
تف!
دکتر حشمت شانه هایش را انداخت بالا:
_ما که باعث بانی این جنگ نبوده ایم!
میرزا سری تکان داد:
چه فرق میکند که باعث و بانی که بوده است ... نتیحه اینست که اگر بجنگیم با ایرانی جنگیده و خون ایرانی را بر زمین ریخته ایم. اگر تسلیم شویم در حقیقت به خارجی و دولت دست نشانده خارجی تسلیم شده ایم.
مردی از جنگل _ نوشته احمد حرار