Добавить в корзинуПозвонить
Найти в Дзене
Azerbaycan Tarihi

Dar

تاریخچه تصوف نوعی طریقت و آداب زهد و تقوی پیشه کردن است؛ طریقتی که سلوک درونی را مقدم بر رعایت شریعت می‌داند. محققین ریشه‌های تاریخی مختلفی را برای تصوف در ایران شناسایی کرده‌اند که از جمله‌ می‌توان به عنوان نوعی عکس‌العمل ایرانیان در برابر اسلام، یا آیینی برگرفته از آیین مسیحیت یا مانویت و … اشاره کرد. بسیاری از آیین‌های تصوف و سلوک عرفانی در چارچوب اسلام شکل گرفت زیرا برخی از آیات قرآن و همچنین بسیاری از احادیث، دارای مفاهیم عرفانی بودند. این گرایش‌های عرفانی در جامعه اسلامی، از قرن دوم شمسی به بعد تقویت شد و ظهور عارفان بزرگ در تاریخ اسلام، به شکل‌گیری و دوام تصوف اسلامی در ایران کمک کرد. تصوف اسلامی خود دارای اشکال مختلفی است که هر کدام از این اشکال تحت عنوان طریقت یا سلسله‌های گوناگون شناخته می‌شود. برخی از این سلسله‌ها عبارتند از سلسله نقشبندی، قادریه، اهل حق، و ملامتیه. دراویش سلسله گنابادی نیز یکی از همین سلسله‌های تصوف در ایران است. نسب سلسله گنابادی به «جنید بغدادی» می‌رسد که از عرفای معروف و مشهور اسلامی است که در قرن سوم می زیسته‌ است. این نسبت همچنین به «حسن بصری» نیز م

تاریخچه

تصوف نوعی طریقت و آداب زهد و تقوی پیشه کردن است؛ طریقتی که سلوک درونی را مقدم بر رعایت شریعت می‌داند. محققین ریشه‌های تاریخی مختلفی را برای تصوف در ایران شناسایی کرده‌اند که از جمله‌ می‌توان به عنوان نوعی عکس‌العمل ایرانیان در برابر اسلام، یا آیینی برگرفته از آیین مسیحیت یا مانویت و … اشاره کرد. بسیاری از آیین‌های تصوف و سلوک عرفانی در چارچوب اسلام شکل گرفت زیرا برخی از آیات قرآن و همچنین بسیاری از احادیث، دارای مفاهیم عرفانی بودند. این گرایش‌های عرفانی در جامعه اسلامی، از قرن دوم شمسی به بعد تقویت شد و ظهور عارفان بزرگ در تاریخ اسلام، به شکل‌گیری و دوام تصوف اسلامی در ایران کمک کرد.

تصوف اسلامی خود دارای اشکال مختلفی است که هر کدام از این اشکال تحت عنوان طریقت یا سلسله‌های گوناگون شناخته می‌شود. برخی از این سلسله‌ها عبارتند از سلسله نقشبندی، قادریه، اهل حق، و ملامتیه.

دراویش سلسله گنابادی نیز یکی از همین سلسله‌های تصوف در ایران است.

نسب سلسله گنابادی به «جنید بغدادی» می‌رسد که از عرفای معروف و مشهور اسلامی است که در قرن سوم می زیسته‌ است. این نسبت همچنین به «حسن بصری» نیز می‌رسد که طبق روایات از اصحاب «علی ابن ابی‌طالب» بوده است. دراویش گنابادی از قرن سوم خود را به اسامی متفاوتی می‌نامیدند که عمدتا متاثر از اسامی شیوخ زمان خود بوده‌اند. اما سلسله گنابادی در قرن نهم دارای یک نقطه عرف شد که آن را از سابقه خود و همینطور دیگر طریقت‌های عرفانی متمایز می‌کرد. در قرن هشتم و نهم هجری (پانزدهم میلادی) دراویش گنابادی به شدت متاثر از شخصیت، منش و دانش «شاه نعمت‌الله ولی» شدند و بسیاری از ایشان، از آن پس خود را «نعمت‌اللهی» نامیدند. از این رو اصطلاح دراویش گنابادی نعمت‌اللهی، اصطلاحی است که به احترام شاه نعمت‌الله ولی استفاده می‌شود هر چند قدمت این سلسله به قبل از وی بازمی‌گردد.

شاه نعمت‌الله ولی در سال ۷۳۰ هجری قمری در حلب سوریه متولد شد و از همان دوران کودکی در مکتب فکری «ابن عربی» پرورش یافت. پس از تحصیلات مقدماتی علوم دینی در سوریه، وارد ایران شد و به شیراز رفت تا ضمن تحصیل علوم دینی به ریاضت و تزکیه باطن نیز بکوشد. او نهایتا به کرمان رفت، سالیانی را در آنجا سپری کرد و در همان شهر در سن صدسالگی چشم از جهان فرو بست. شاه نعمت‌الله ولی دارای آثار متعددی است که از آن میان می‌توان به «شرح لمعات»، «شرح گلشن راز»، «شرح فاتحه»، «شرح اخلاص»، «منهاج المسلمین» و «رساله‌های شاه نعمت‌الله ولی» اشاره کرد.

در قرن نوزدهم بود که دراویش به سه دسته عمده تقسیم شدند که عبارتند از صفائی (صفی علی شاهی)، نوربخشی (مونس علیشاهی) و گنابادی (سلطان علی شاهی). هر سه این شاخه‌ها خود را ملتزم به آیین شیعه می‌دانند و قرابت‌هایی با آن دارند؛ چنانچه ایشان مکان عبادت خود را «حسینیه» می‌خوانند. به طور کلی دراویش گنابادی خود را شیعه دانسته و اصول معتقدات شیعیان دوازده امامی را تصدیق می‌کنند، نماز و روزه را همچون دیگر شیعیان به جا می‌آورند ولی خوانشی متفاوت از اسلام شیعی ارائه می‌کنند که با خوانش رسمی سنتی و فقاهتی متفاوت است. دراویش گنابادی بر آن هستند که سلسله‌ای اصیل در بین دراویش هستند زیرا هر قطبی با اجازه‌نامه از قطب قبلی، قطب جدید می‌شود و فردی خارج از این انتصابات نمی‌تواند ادعای قطبیت کند.

در دوران قاجاریه، دراویش با محدودیت‌های روشمندی مواجه نبودند، هر چند دارای اختلاف نظرهای عمیقی با روحانیت شیعه بودند و در مواردی، برخی از قطب‌های دراویش یا پیروان‌ ایشان مورد حمله روحانیت قرار می‌گرفتند. برخی از این حمله‌ها منجر به مرگ دراویش نیز شده بود. ایشان در مواردی، همچون انتخاب حاجی میرزا آغاسی، صدراعظم محمدشاه که از صوفیان بود، قدرت سیاسی بیشتری نسبت به مراجع تقلید داشتند. وضعیت دراویش در زمان حکومت پهلوی نیز هر چند کاملا مساعد نبود اما نسبت به دوران بعد از انقلاب ۱۳۵۷، دارای وضعیت بهتری بودند. در انقلاب سال ۱۳۵۷، وضعیت و امنیت دراویش با چالشی جدی مواجه شد. این نکته قابل ذکر است که در دوران آیت‌الله خمینی، دراویش به دلیل حمایتی که روح‌الله خمینی از ایشان داشت، آرامش نسبی‌ای را تجربه کردند اما پس از فوت خمینی، مخصوصا از دهه ۸۰ به بعد، بر مشکلات و آزار و اذیت‌های دراویش گنابادی افزوده شد.

دراویش گنابادی هر چند نسبت به مسائل اجتماعی بی‌تفاوت نیستند اما از سیاست پرهیز می‌کنند. ایشان دو اصل کلی را راهکار زندگی خود قرار داده‌اند: یکی جنبه اجتماعی زیست درویشانه است؛ بدین معنا که فرد درویش باید عضو سازنده اجتماع باشند که بر اساس «فتوت» باید به مردم کمک کنند؛ یعنی باید «دست به کار» باشد و در عین حال که چنین معیارهای عملی‌ای را در نظر دارد، باید به صورتی همزمان «دلش با یار» باشد و به پرورش روحی خودش نیز برسد. این پرورش روحی از دو طریق ممکن می شود: یکی با استفاده از تعلیمات قرآن مجید است و دیگری با استفاده از راهنمایی‌های «پیر وقت» یا «قطب».